
|
|
|
|
|
کسی مشهد کاری نداره؟
ادامه در پست قبل !!! |
||
|
|
اخبار |
|
|
سلام
از بس مجله های دکوراسیون رو نگاه کردم خودم هم مجله شدم . کاش لا اقل دیزاینری چیزی میشدم یه فایده ای داشت. هدی طفلکی این ویروس جدیدی که هر سال شایع میشه رو گرفته ... شکر خدا خطرناک نیست فقط بچه رو خیلی ضعیف می کنه . نگرانم ... سفری برام پیش اومده که این بار با همیشه فرق داره . بچه ها رو طبق معمول پیش عمه جونشون می ذارم ایشالا اذیتشون نکنن . فرقش اینه که این بار برای اولین بار بعد از ازدواجم بدون شوهرم به مسافرت میرم . اصلا خوشم نمیاد ... کاش اونم بود .
مشهد کسی نمی ره ؟ ....... من خیلی اونجا کار دارم .
پست قبلی که ظاهرا سر کاری بود . هدی مریضی اش طولانی شده نمی تونم سفر برم ..... طفلکی بچه ام خیلی ضعیف و بی اشتها شده . براش دعا کنین .
|
||
|
|
|
|
|
چون حس نوشتن نیست
فعلا خداحافظ
تا بعد... |
||
|
2
84/03/18 2:21 مینا آلبالو
|
||
|
|
|
|
|
راست میگه خوب
سرورم مرتبا مشغول مسافرت هستن
ما هم چسبیدیم به خونه .
حال آپ کردن هم نیست !
چه کنم؟ |
||
|
|
|
|
|
سلام
از پیچک به خاطر قالب خوشگلم و درست کردن خراب کاری های متعددم خیلی ممنونم
مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی! |
||
|
|
از هر دری سخنی |
|
|
سلام
هیش کدومتون امیر ارسلان نامدار رو خونده؟
بچگی هام مادر بزرگی داشتم که سواد خوندن رو از عشق امیر ارسلان یاد گرفتن . به قول خودشون سواد مکتبی داشتن ولی از بس دوست داشتن کتاب بخونن از روی نگاه کردن به کتاب امیر ارسلان نامدار سواد خوندن فارسی رو هم یاد گرفتن. مادر بزرگم رو هر کی میشناخت میگه مثل فرشته ها بودن . از شدت محبت یکسره داشتن قربون صدقه میشدن . من زیاد یادم نمیاد ولی صدای نحیفشون رو این آخری یادم میاد که می گفتن قربون صورتت بشم .... خانم جانم همیشه برامون قصه امیر ارسلان نامدار .... ملک محمد ..... ملک جمشید ... فاتکو ( ورژن فارسی سیندرلا ) .... و قصه های قدیمی دیگه رو تعریف می کردن. همه رو دوست داشتن همه هم اونا رو دوست داشتن. حالا هم کتاب امیر ارسلان نامدار چاپ جدید رو به یاد اونا خریدم و گاهی نگاهی بهش می اندازم. خیلی جالبه چه از نظر نثر و چه از نظر قصه ... و چه از نظر قوانین طبیعی همه چیز رو زیر پا گذاشته. حتی نمی دونم نویسنده اش کیه . روی نسخه کتابی که من خریدم نوشته به کوشش سعید قانعی . دستش درد نکنه . جالبش اینجاست که امیر ارسلان و ملکه فرخ لقا از اول کتاب با دیدن نقاشی ای که از همدیگه دیدن یک دل نه صد دل عاشق همدیگه می شن ولی تا آخر کتاب ، تا وقتی که امیر ارسلان همه دیو ها و اجنه رو نکشته به عشقش نمی رسه . همه اش ارسلان مجبور بود که دست به شمشیر زمرد نشان ببره و فلان دشمن بن فلان رو همچون خیار تر به دونیم کنه. بچگی هام خیلی آرزو داشتم این امیر ارسلان رو که اگه مانی نقاش زنده می شد نمی توانست یک حلقه چشمش رو بکشه ، ببینم . بگذریم سخن طولانی شد و حتما همه تا حالا خوابشون برده. بله ... جانم برایتان بگوید که ... ارسلان از دیدن آن باغ جانش تازه شد قدم در خیابان باغ نهاد از بوی گلها حظ می برد آهسته قدم می زد که از برابر باغبان قوی هیکلی نمودار شد قد چون منار بازو چون چنار بیلی بر دوش دارد و می آید.
صاحب بستان چو یکی ژنده پیل از هوس اندر بغل آورد بیل آب روان کرده به هر گوشه ای توشه جان داده به هر گوشه ای
اینم از این. این روزا همه دم از انتخابات می زنن. من که حالم نمیاد رای بدم . وقتی هیش کدوم رو قبول ندارم به کی رای بدم؟ من میرم به همون دختر ۱۸ ساله رای میدم. فکر نکنم آخرش هم رای بدم فیلم سگ رابجنبان رو همه حتما دیدین شاید ۴-۵ بار تا حالا تلویزیون نشونش داده باشه. خیلی فیلم جالبیه . اول فیلم نوشته : ( آیا میدانید سگ چرا دم خود را می جنباند ؟ ................................ زیرا سگ از دم خود باهوش تر است . اگر دم باهوش تر بود آنوقت او سگ را می جنباند .) منظور از این فیلم این هسته که قدرت ها و مغز های متفکر پشت صحنه رو نشون بده. نشون میده که با فکر و کمی تبلیغات و ساختن سرود های موثر چطور عقاید عمومی رو به نفع خودشون عوض می کنن. خیلی جالبه . با بازی عالی داستین هافمن و رابرت د نیرو فیلم مجذوب کننده اییه. حالا من اینقدر تبلیغ می کنم که هر کی هم که ببینه از چشمش بی افته . بی خیال . سَروَرم برای تماشای نمایشگاه صنایع کیش رفته . یادش گرامی باد.
دلم میخواست منم برم کیش . هیچ مرکز تجاری نرم. فقط برم کنار دریا و پلاژ . آی حال میده . حیف که الان خیلی گرمه.
از اخبار جدید اینکه هوای کیش اونقدرا هم گرم نیست! بخشکی شانس .
چند ماه پیش دوتا کتاب از جبران خلیل جبران خریدم . دیروز هر دوتا رو انداختم دور . ناگهان ازش بدم اومد. دیگه اینکه ملالی نیست جز دوری سرکار. خدا نگهدار |
||