تبليغاتX
مینا آلبالو

وبلاگ شخصی آلبالو و دوتا بچه هاش
هیچ کس
سلام .

الو ... الو ... امتحان می کنم !

آیا من برگشتم ؟ به نظر شما میتونم بعد از این همه وقت بنویسم ؟ الان حس نوشتن دارم . پس مینویسم . دلیلی نداره که فکر کنم باید توی بوق و کرنا بدمم !

 مگه من کیم ؟

 کسی که دوستانی رو که بعد سالها وبلاگ نویسی بعد از اینکه در غمها و شادیهاشون شریک شدم ... بعد از اینکه دوستی های مجازی عمیق حتی پیدا کردیم ... ول کردم و این همه مدت نا پدید شدم .

پس من هیچ کس نیستم ! لا اقل در این دنیای مجازی نیستم !

مینویسم

 با عنوان هیچ کس !

بدون سر و صدا ....

هیس س س س س

موش موشک آسّه برو آسّه بیا ...

نمیخوام کسی رو بیدار کنم ، فقط اومدم امتحان کنم ، الو ... الو ...

شاید برگردم ، اون وقت به دنبال دوستی ها می رم . به دنبال خاطرات . شاید هم نه ! به کسی نمی گم . نمیخوام خاطر دوستانم رو بار دیگه رنجیده کنم  .

هیس

آ آ آ آ آ آ آ ه ه ه ه ه ه

چشمانم رو می بندم و به گذشته ها فکر می کنم .

نفس عمیق !

چه بی خیال سوار بر بال آرزو هایی پوچ که هنوز با لجبازی بچه گانه ام دو دستی چسبیده بودم در آسمان آبی این دنیای بی کران مجازی پرواز می کردم و چه شجاعانه !

ناگهان دیگر هیچ . . .

                                                                   رها در آسمان بی کران                                                      

دو خط ادبی نوشتم باز هم برای امتحان ،

ناگهان دیگر هیچ ...

هیچی توی چنته ام نمونده بود . هیچ چیز برای گفتن نداشتم .  حتی توان شنیدن گفته های دیگران رو نداشتم . نمی خواستم دیگه لحظه ای مجازی فکر کنم .

خودم به این مکث ... نه ! خلأ ... میگم کما

تا حالا شده در حالت واقعی ، زندگی روزمره لحظه ای ... یک ساعت ... یکروز ... به کما برین؟ نه این که به کلی از این دنیا ببرید . نه کار های لازم و اجباری رو انجام بدین ولی ارتباتتون رو با اجتماع قطع کنین ؟

نتونستم درست توضیح بدم . ولی مهم نیست .

این حالتی است که من پیدا می کنم و بهش می گم کما .

در این روز ها من کار های روز مره رو انجام می دم به بچه هام می رسم مثل همیشه ، ولی بخشی از وجودم برای خودش پرسه می زنه ، اینجا نیست می خواد آزاد باشه . مثل ... اون عقابی که از بند گریخته .

من به کما رفته بودم .

شاید بازم برم ...

شاید نرم...

خدا میدونه

چه قدر این احساس رو که خودم رو بدم به دست صفحه کلید و بذارم برای خودش تصمیم بگیره رو دوست دارم و چه قدر براش دلتنگ شده بودم  ، گرچه اینو نفهمیده بودم .

سکوت شکست

ولی نمیدونم کسی شنید یا نه

مثل فریاد کشیدن در یک اتاق خالی ...

آی حال می ده .

 

 

2  86/05/02 2:9   مینا آلبالو  |