
|
|
آداب سفره |
|
|
بچه که بودم مامانم خيلی روی آداب و رفتارم حساسيت نشون ميدادن. مخصوصا آداب سفره . ولی چه کنم که بچگی و شيطونی ديگه اين حرفا حاليش نيست. خلاصه: يه روز که دو سه تا از دوست جونام رو دعوت کرده بودم ناهار بيان خونه مون مامانم ديگه حسابی کفرش از دست من در اومده بود. ( البته حق هم داشت آزاليای نازنينش از دست ما خزون کرده بود و چمن ها و گلهای باغچه هم همه با رد پای ما تزيين شده بودن . ديگه وقتی که رفتيم سر سفره که ناهار بخوريم مامانم حتی نگفت که مينا دستت رو بشور و بيا ، منم از خدا خواسته با بچه ها نشستيم سر ميز. اونجا مامانی داستان يه پسر شيطون رو تعريف کرد که يه يارو اجنه ای باهاش شرط بسته بود که اگه نتونه پسر مؤدبی باشه اونو تبديل به يه کلاغ سياه بکنه. اونوقت وقتی پسره نتونست سر سفره بچه خوبی باشه بالاخره اونو تبديل به يه کلاغ کرد. نمی دونين ما با چه احتياطی بقيه ناهارمون رو خورديم و بعدشم يواشکی دويديم جلو آينه که خودمون رو ببينيم . ميدونين چی ديديم؟ چند تا کوچولو که از بس توی باغچه و روی پشت بوم شيطونی کرده بودن عينهو چند تا کلاغ سياه کوچيک شرمگين داشتن ما رو نگاه می کردن . |
||