
|
|
گلی و مینا |
|
|
یکی بود یکی نبود.
توی این دنیای بزرگ یه مینا کوچولو بود که دختر آروم و بی سروصدایی بود. با عروسکاش عالمی داشت. .... موسیاه و موطلایی.... چشم عسلی که دم به ساعت با احمد: ( عروسکی که لباس سرهمی راه راه قرمز و سفید بایه ماهی قرمز پوشیده بود) عروسی میکرد. خلاصه مینای ما واسه خودش عالمی داشت. اما راستش چی بگم توی عالم خودش تنهای تنها که نبود! دوستای خیلی خوبی داشت. که هنوزم که هنوزه دوستای خوبشن همه. نونو ، مریم ، نسرین... بیتا ، گلی ، خاتم..... البته داستان ما در مورد بهترین دوستش گلیه... گلی نقطه مقابل مینا بود. هرچی مینا آروم و ساکت و خجالتی بود، گلی شیطون بلا ، پر سروصدا و اجتماعی بود. . . . با وجود این این دوتا تمام عمرشون بهترین دوست همدیگه بودن.( لا اقل گلی واسه مینا بهترین بود) گلی دختر همسایه دیوار به دیوار مینا اینا هم بود. این دو تا عادت داشتن از مدرسه که می اومدن اولین کار به پاتوقشون سر میزدن. پاتوقشون دیوار مشترک بین دو تا خونه بود. دوتایی مث دوتا مارمولک میپریدن روی دیوار و ساعتها واسه خودشون اراجیف میبافتن! ازخونه ، از مدرسه، از دوستاشون و از کتابایی که خونده بودن(آره وجه مشترکشون همین بود ، هردو کشته مرده کتاب خوندن بودن)... مینشستن و کتابایی رو که خونده بودن باز از اول همه رو نشخوار میکردن.:) بعد هنوز حرفاشون تموم نشده به اصرار ماماناشون به خونه میرفتن . تازه اونجا شروع به نوشتن نامه میکردن... حالا تجسم کنین که این نامه ها بعد از ساعتها گپ زدن دوتا دوست که تموم عمرشون همدیگه رو میشناسن چقدر میتونن حاوی مطالب جدید و سرگرم کننده و آموزنده باشه!!!! با این وجود خیلی وقتا تا 2-3 تا نامه در روز رد و بدل میشد. رَوِش رد وبدل کردن نامه هم به این صورت بود که نامه رو زیر سنگی که روی دیوار گذاشته بودن میگذاشتن و با یه سوت 4 انگشتی جانانه طرف رو از وجود نامه خبر دار میکردن. حالا اگه سنگ طرف خونه مینا بود معنیش این بود که گلی نامه نوشته و همینطور هم برعکس. میتونین حدس بزنین که وقتی نامه ای به دست مینا میرسید چه احساسی بهش دست میداد؟ آره همون احساسی که الان برای هر یه دونه کامنت پیدا میکنه. تازه بعد از اینکه نامه رو میذاشتن و اون یکی رو باسوت خبر دار میکردن گاهی همونجا وای میستادن و نامه آخری رو نقد و بر رسی میکردن:) یه کار دیگه رو هم خیلی دوس داشتن اونم این بود که به خونه همدیگه برن و یکی یه کتاب بردارن و با دوسه تا لیمو ترش و دو تا نمکدون پهلو همدیگه دراز بکشن و کتاب بخونن. یا یه دفتر نقاشی رو از اول تا آخرش پر از نقاشی هایی از دختر های خوشحال با دامن های چیندار رنگی کنن با فرشته مهربونی که با چوب ستاره دارش داره راهنماییش میکنه. گرچه این روزا گلی کلی گرفتاره و کمتر به اینترنت میاد که واسه مینا کامنت بذاره. ولی هنوز گلی و مینا دوستیشون پایداره. از قدیم هم محکم تر. و داستانهای گلی و مینا هم همچنان ادامه داره
|
||