تبليغاتX
مینا آلبالو

وبلاگ شخصی آلبالو و دوتا بچه هاش
درخت آلبالوی خانه


گفته بودم از خونه مون؟

یه خونه داشتیم.... با حیاطی که به اندازه کوچیکی من بزرگ بود....البته بازم بگم، هرچی من بزرگ شدم اون کوچیک شد!

توی باغچه حیاط ما یه دونه حوض سنگی بود که بابام داده بودن با سنگای گرد که از ته یه رودخونه جمع کرده بودن بسازن .جوری که با یه پمپ، آب بالا میرفت توی یه آبشار کوچیک و با صدای شرشر ملایمی پایین می ریخت.

یه باغچه کوچیکم واسه خاک بازی ما بود. که واسه خودمون خاکا رو صاف کنیم و قصرای خیالی بسازیم.

درختای قدیمی بود. آخرش سپیدار بود... جلو ترش ابریشم... یاس کبود، سه رنگ بود و گیلاس و یه دونه درخت آلبالو بود...

بله آلبالو!!!

این درخت آلبالو برام خاطره ها داره ... اولای فصل بهار من به همراه شکوفه ها اون بالای شاخه ها اطراق می کردم تا گلبرگاشون می ریخت... من با دونه دونه آلبالو های سبز ریز عهد دوستی بسته بودم. وقتی که رنگشون به زردی و نارنجی می زد. بی صبرانه انتظار خرداد رو میکشیدم که اولین آلبالو ها برسه اولش قرمز روشن بودن و هنوز گس و ترش!!!

ولی من باکی نداشتم خوردن و شروع می کردم.

بعد که آلبالو ها می رسید دیگه پاتوق من و گلی از دیوار به درخت آلبالو منتقل می شد. درختمون جای سه تا بچه رو راحت میداد. چه درخت خوبی بود یادش به خیر. یه شاخه اش بهشت بود چون می شد راحت بدون دست اونجا لمید. یکی دیگه یه دستت رو باید به شاخه بالا سرت می گرفتی تا نیافتی.

یه روزم روز آلبالو چینی اعلام میشد. مامانم بچه های محله رو خبر می کردن تا همه آلبالو ها رو بچینیم. چند نفر روی درخت چند تا هم روی دیوار دو سه تا هم پایینا آلبالو هایی که ما می چیدیم توی سبد های بزرگ خالی می کردن و دوباره سطلایی رو که با طناب بسته بودیم بهمون پس میدادن.

ای خدا چی میشد یه بار دیگه مزه اون آلبالویی رو که وسط چیدن میلمبوندیم رو دوباره حس بکنم؟

دیگه هیچی بچگیمون نمی شه. دیگه هیچ وقت دوستیای کودکی بر نمی گرده. یادمه حاتم با اون دیسیپلین و ژست و ادا با شلوار پیژامه می اومد که لباساش خدانکرده آلبالویی نشه:))

منم با اون موهای ژولیده که با هیچ شونه ای به راه راست هدایت نمی شد سطل به دست از دیوار بالا و پایین می شدم.

گلی بود... سلی بود...ساره وخاتم بودن ،حتی دختر خاله هام از محله های دیگه هم به عشق اون سبد آلبالویی که دست آخر نسیبشون می شد برای کمک می اومدن.
 
چه صفایی داشتیم . با چه چیزایی کوچیکی حال می کردیم.

 

هی دیگه پیر شدیم رفت!!!

 

 

                     

2  84/01/16 2:20   مینا آلبالو  |