
|
|
خانواده.... |
|
|
داستان این دفعه من راجع به یک خانواده سه و نیم نفره است. که فقط در طول 2 هفته اتفاق می افتد. ـــ خانواده در انتظار عضو جدیدی هستند. پدر شاد است. مادر دلشوره دارد. کودک نگران رقیب آینده اش است. ۀ پدر مشغول به کار در خارج از خانه است. مادر مشغول تدارک برای عضو جدید است. کودک مشغول شیطونی .... ۀ ــــ خانواده در تدارک اسباب کشی به خانه جدید است. پدر کار دارد. مادر سر گیجه گرفته. کودک مشتاق است. ّّۀ پدر در خانه نیست. مادر سنگین است. کودک صبر ندارد. ۀ ـــ خانواده درگیر تدارک برای ازدواج یکی از اقوام است. پدر برای کاری به خارج از شهر رفته. مادر در حسابهای تدارک عروسی فرو رفته. کودک دست و پا گیر است. ۀ پدر هنوز نیامده. مادر دلتنگ است. کودک بهانه میگیرد. ۀ ـــ خانواده از همیشه بیشتر به یکدیگر احتیاج دارند. پدر دارد می آید.... که فردا باز برود. مادر منتظر است. کودک بستنی می خواهد. ۀ پدر آمد ولی پیش از اینکه احساس شود رفت . مادر در کار فرو رفته. کودک می خواهد کمک بدهد ، بد تر باعث خرابی است. ۀ _ خانواده در باطلاقی از کار فرو رفته. پدر از شهر بیرون رفته. مادر به اندازه 3 نفر کار می کند. کودک .... نمیدانم! ۀ پدر از خود خبری نمی دهد. مادر سفره عقد می اندازد.... گل سفارش می دهد..... شیرینی می خرد..... سفارش صندلی می دهد.... کودک به اصرار می خواهد به پیش دبستانی برود. ۀ ــــ خانواده همچنان سر در گم است. پدر نیست. مجلس تمام شد. مادر راضی است. کودک کوله باری از پولک و مبارک باد جمع کرده. ۀ پدر همچنان خارج از شهر کار دارد. مادر خسته است. کودک از سر و کول مادر بالا می رود. ۀ ـــ خانواده در فکر اثاث کشی است. پدر می آید و می رود. مادر دیگر خود به شکل کارتن مقوایی در آمده. کودک از همه بی خیال تر است. ۀ پدر می آید و می رود. مادر وسائل را در جعبه های مختلف می چیند. کودک از فرصت استفاده کرده هر شیطنتی دلش می خواهد می کند. ۀ ــــ خانواده به این نتیجه می رسد که دیگر باید جا به جا شوند. پدر دوباره رفته است که باز برگردد. مادر پا به ماه است. کودک..... مثل همیشه. ۀ پدر نگران تر از همیشه. مادر خسته و کوفته. کودک خوشحال از اینکه قرار است به اتاق صورتی با قلبها و گلهای قرمز وسفید میرود. ۀ ـــ خانواده در انتظار ساعت جابه جایی است. پدر هنوز نیامده. مادر تقریباً تمام خانه را درکارتن کرده. کودک با قیچی نو موهایش را میچیند..... ۀ پدر از خارج شهر دلداری میدهد. مادر با گریه دلتنگی می کند. کودک اصلاً نشانی از پشیمانی ندارد. ۀ ــــ حتی یک پارچ آب برای مصرف خانواده بیرون نمانده. پدر امروز می آید. مادر برای تمیز کردن خانه جدید اقدام می کند. کودک...... همچنان مشغول شیطنت است. ۀ پدر آمد و مشغول به کار شد. مادر خانه نو را تمیز می کند. کودک به خانه اقوام تبعید شده. ۀ ـــ خانواده بالاخره به لحظه موعود رسید. پدر دارد جان می کند. مادر به همچنین. کودک خوش میگذراند. ۀ پدر به یک دست آچار و به دست دیگر ابزار دور خانه می گردد. مادر تمام کارتن هایی که به هزار زحمت پیچیده بود باز می کند. کودک دارد به خانه نو عادت می کند. ۀ ـــ خانواده کم کم در خانه نو جا می افتد. پدر هنوز مشغول تعمیر و وصل کردن وسائل خانه است. مادر هنوز مشغول جا دادن وسائل در کمد ها و کابینت هاست. کودک تمام سعی خود را در اختلال در کار ها می کند. ۀ پدر همچنان کار دارد و خسته شده. مادر همچنان کار دارد و خسته بوده. کودک برای خانه قدیم دلتنگی می کند. ۀ ــــ خانواده بعد از 6-5 روز از اثاث کشی به استقبال مولود نو می رود. پدر منتظر است. مادر نگران است. کودک نگران تر. ۀ پدر برای کار های بیمارستان می رود. مادر به اتاق عمل . کودک در خانه عمه است. ۀ 17 مهر ماه هزار و سیصد و هشتاد و دو. ـــ خانواده به نوزاد جدید خوش آمد می گوید. پدر از دیدن دختر کوچکش ذوق زده است. مادر از عمل سزارین به خوبی در آمده. کودک هنوز نیست. نوزاد کوچک است. ۀ پدر کار های ترخیص از بیمارستان را کرد. مادر به خانه رفت . کودک عصر می آید. نوزاد ضعیف است. ۀ ـــ خانواده را شکی نگران کننده می گیرد. پدر نگران است و به روی خود نمی آورد که مادر نگران نشود. مادر نگران است و اشک می بارد. کودک خیلی خیلی حساس است. نوزاد ضعیف است و بی حال. ۀ پدر نوزاد را مرتب به بیمارستان می برد. مادر همچنان اشک می بارد. کودک سعی می کند حسادتش را بپوشاند. نوزاد وزن کم کرده. ۀ ـــ خانواده بعد از چک آپ کلی اندکی آسوده می شود. پدر راحت تر شده. مادر ضعیف است. کودک احتیاج به محبت صد چندان دارد. نوزاد بهتر است. ۀ پدر به کار های روز مره اش برگشته. مادر به فرزندانش رسیدگی می کند. کودک حسادتش را سر خود و مادرش خالی می کند. نوزاد دارد به حالت طبیعی بر می گردد. ۀ ـــ خانواده کم کم مثل یک خانواده معمولی 4 نفره میشود. پدر به مادر در بچه داری کمک می کند. مادر دارد یاد می گیرد. کودک محبت می خواهد. نوزاد توجه می خواهد. ۀ پدر اسم نوزاد را میگذارد. مادر می پسندد. کودک تعجب می کند. نوزاد " هُدی" است. ۀ |
||