
|
|
تولدم مبارک |
|
|
روزی روزگاری در شهریور ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و شش دختری کوچک یعنی تقریبا نوزاد چشم به جهان گشود . پدرش عقیده داشت که او زیبا ترین دختر وی باشد شاید هم به این خاطر بود که خدا دختر دیگری به او مرحمت نکرده بود
سلام
بله امروز پنجم شهریور ماه ۱۳۸۴ . بیست و هشتمین تابستان عمر من رسید
تمام خوشی من اینه که آرزو های کوچک و بزرگی داشتم . به بعضی هاشون رسیدم . به بعضی هاش هم نه. هنوز هم آرزو هایی دارم . شدنی و نشدنی . کوچک و بزرگ آرزوهایی که هیچ وقت بلند گفته نشدن آرزوهایی که فریاد زدم و گفتم
ولی چیزی که هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم وجود دوتا دختر عزیز و دوست داشتنی ام بود که همیشه از خدا به خاطر وجود عزیزشون متشکرم . به خاطر زندگی ام هم همینجور خدایا شکرت
|
||