تبليغاتX
مینا آلبالو

وبلاگ شخصی آلبالو و دوتا بچه هاش
از خوشحالی بال در اوردم
 

هیچ وقت فکر کردین که مثلاٌ ، یک روز از خواب بیدار می شین میبینین که دو تا بال خوشگل بزرگ ، مثل اینهایی که فرشته های توی نقاشی های قدیمی دارن پیدا کردین ؟!! اون وقت با این بالها کجا می رفتین؟ چیکار می کردین؟!

من امروز سعی کردم خودم رو با این بالها تجسم کنم! اگه به تخیلات اجازه جولان دادن بکنیم خیلی کارها میشد کرد. مثلا به گردشهای تفریحی بریم، یا یک خونه نقلی خوشگل بالای یک درخت قدیمی می ساختم و خودم رو با پرنده ها سر گرم می کردم... شاید یکی از بهترین محقق های پرندگان می شدم...

حالا بیایم و واقع بین بشیم...

یک روز بیدار می شدم و می دیدم که دو تا بال بزرگ دست و پا گیر پیدا کردم... حالا باید لباس هایی طراحی کنم که بشه روی این بالها بپوشم ! دیگه حجاب اسلامی رو که نگو!!!!!

بعد با یک دست کیفم رو می گیرم و با دست دیگه دست دخترم رو می گیرم و میرم بیرون اولین چیزی که ممکنه اتفاق بیافته اینه که بالم لای در خونه و ماشین موقع سوار شدن گیر کنه..... آوچ! بچه ها هم هر دفعه می خوان با پر های بال من کلاه سرخ پوستی بسازن.

هر دفعه می خواستم بنشینم باید مواظب بودم که روی بالهام ننشینم که یکبار خدای نکرده نشکنن!!

برای مهمونی رفتن هم باید از یکساعت پیشش فکر تزیین بالم باشم، جوری که تکراری هم نشه!!!

می دونین چیه؟ من امیدوارم که هیچوقت بال در نیارم...


2  84/01/16 2:8   مینا آلبالو  |